در خوابهای کودکی ام
هر شب طنین سوت قطاری
از ایستگاه می گذرد
دنباله ی قطار
انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد
انگار
بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی
آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله می کشد
با دود گیسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود ...
پ.ن : اینجا کامنت نگذارید , چون خونده نمیشه برای کامنت بیاید اینجا
پ.ن : وبلاگ جدید من ستاره سهیل
پ.ن : منتظر حضورتان