تبليغاتX
.: نسيم الهي :. - دعا ...

.: نسيم الهي :.

دعا ...


کار گری هر روز بعد از اتمام کار در کارخانه برای انجام مراسم نیایش عصر به معبد می رفت.

یک روز به دلیلی در کارخانه گرفتار شد و نتوانست به آغاز مراسم برسد. پس از اتمام کارش

به سوی معبد دوید. وقتی که به آنجا رسید دید که پوجاری کاهن معبد بیرون می آمد.     .

کارگر پرسید : « آیا مراسم دعا تمام شده است ؟ »

پوجاری گفت : « بله , مراسم تمام شده است. »

مرد کارگر آهی از اندوه کشید پوجاری با مشاهده ی اندوه او گفت :

« آیا حاضری آه اندوهت را با ثواب به جا آوردن مراسم نیایش عصر با من عوض کنی ؟»

مرد کارگر گفت : « بله , با خوشحالی حاضرم این کار را بکنم. »

پوجاری گفت :

« همان آه صمیمانه و ساده تو ارزشمند تر از همه نیایشی است که من در تمام عمر خود به جا آوردم »


***************************************************

با خالق هستی / جی.پی.واسوانی


نوشته شده توسط « نسيم الهي » در چهارشنبه 21 مرداد1388 ساعت 19:33 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

آرشیو مطالب

موضوعات وبلاگ

آخرین پست ها ی ارسالی

پیوند های روزانه

پیوند ها

امکانات


Download


Powered by BLOGFA
طراحی شده توسط :كد برتر

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم